شمس الدين محمد كوسج
51
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
مر آن هردو تن را برون آوريد * از آن پاسبانان كس او را نديد ببردند مر هردوان در زمان * به نزديك خسرو چو باد دمان همه راه بر دشت بىره بريد * چنان چون طلايه به ره بر نديد به خسرو [ به ] بىراه و راه * نديدش كس او را ز هردو سپاه چو آمد به نزديك خسرو فراز * زمين را ببوسيد و بردش نماز مر آن هردو تن را به خسرو سپرد * به دو گفت كاى نامور شاه گرد بر آن سان كه پيمان بكردم نخست * سپردم به شه هردوان را درست به خسرو بگفت آنكه افراسياب * همى گفت و كرده دو ديده پر آب نشستند بر خوان و مىخواستند * همه كينه را دل بياراستند چو شب دامن تيره را در « 1 » كشيد * سياهى برفت و سپيدى « 2 » دميد ز هردو سپه خاست آواز « 3 » كوس * هوا گشت مانند « 4 » چشم خروس
--> به دوش اندر آويز و باهوش باش * به گردن درافكن كنون هردو پاش از آن پيش كين ديو آگه شود * ز چاره مرا دست كوته شود مر آن دوان را برون آوريد * از آن پاسبانان كس او را نديد ببردند آن هردو تن را دوان * به نزديك خسرو چه باد دمان دستنويس « پ » به جاى بيتهاى 660 - 665 دارد : فريبرز را گفت بر دوشم آى * درآور درين گردنم هردو پاى به گستهم گفت آنگهى پهلوان * ره جست بردار و هم شو روان از آن پيش كين ديو آگه شود * ز چاره مرا دست كوته شود به گردن برآورد طوس دلير * برفتند ز آنجا نماندند دير چو آن هردو تن را برون آوريد * كس از پاسبانان مر او را نديد ببردند هردو روان در زمان * به نزديك كاوس كى هردوشان ( 1 ) . م : در خون . ( 2 ) . م : سفيدى . ( 3 ) . م : آواى . ( 4 ) . م : رنگين چو .